چهارشنبه ۳۰ مهٔ ۲۰۱۲

2=زبان حکمت ملکوت خدا کجا است



   



           بنام  خداوند مطلق فعال بی نهایت و هر انچه غیر اوست نسبی و محدود و مخلوق است

                                          زبان حکمت  ملکوت خدا  کجا است


  در  (لوقا 21: 13-15) می خوانیم

 و اين‌ براي‌ شما به‌ شهادت‌ خواهد انجاميد. در دلهاي‌ خود قرار دهيد كه‌ براي‌ حجّت‌ آوردن‌، پيشتر انديشه‌ نكنيد، زيرا كه‌ من‌ به‌ شما زباني‌ و حكمتي‌ خواهم‌ داد كه‌ همه‌ دشمنان‌ شما با آن‌ مقاومت‌ و مباحثه‌ نتوانند نمود. امید است، گفتگوی سودمند و پربرکتی در پیش داشته باشیم.

شرح =حکمت همان ملکوت خداوند است که هیچ کسی نمی تواند در مقابل ان مقاومت کند و تسلیم می شود خدا با ابراهیم عهد بست که همیشه به فرزندان ابراهیم کمک کند و هدایت  نمایداما اگر عهدشان را بشکنند خداهم انها را در گمراهی رها می کند ابراهیم دو پسر دارد اسماعیل تنها پسر که به قربانی رفت او یگانه بود چون هنوز اسحاق بدنیا نیامده بود و 14 سال  بعد بدنیا امد  و اسحاق که یهود از فرزندان او هستند اما یهود عهد خود را با خدا شکستند    و به بیان عیسی خداوند ملکوت را به سبب نقض  عهد خدا از طرف یهود  به بنی اسحاق نداد  عهد طرفینی است اگر یک طرف ان را شکست طرف دیگر هم  ان را بجا نمی اورد  یهود طبق  عهد منتظر  امدن سه شخص بودند  الیاس و  مسیح و ان نبی که در  یوحنا از ان بحث می شود
یوحنا ترجمه قدیم
 ۱۹ و این‌ است‌ شهادت‌ یحیی‌ در وقتی‌ که‌ یهودیان‌ از اورشلیم‌ کاهنان‌ و لاویان‌ را فرستادند تا از او سوال‌ کنند که‌ تو کیستی‌؛  ۲۰ که‌ معترف‌ شد و انکار ننمود، بلکه‌ اقرار کرد که‌ من‌ مسیح‌ نیستم‌.  ۲۱ آنگاه‌ از او سوال‌ کردند: “پس‌ چه‌؟ آیا تو الیاس‌ هستی‌؟” گفت‌: “نیستم‌.” “آیا تو آن‌ نبی‌ هستی‌؟” جواب‌ داد که‌ “نی‌.”  ۲۲ آنگاه‌ بدو گفتند: “پس‌ کیستی‌ تا به‌ آن‌ کسانی‌ که‌ ما را فرستادند جواب‌ بریم‌؟ درباره‌ خود چه‌ می‌گویی‌؟”  ۲۳ گفت‌: “من‌ صدای‌ ندا کننده‌ای‌ در بیابانم‌ که‌ راه‌ خداوند را راست‌ کنید، چنانکه‌ اشعیا نبی‌ گفت‌.”  ۲۴ و فرستادگان‌ از فریسیان‌ بودند.  ۲۵ پس‌ از او سوال‌ کرده‌، گفتند: “اگر تو مسیح‌ و الیاس‌ و آن‌ نبی‌ نیستی‌، پس‌ برای‌ چه‌ تعمید می‌دهی‌؟”  ۲۶ یحیی‌ در جواب‌ ایشان‌ گفت‌: “من‌ به‌ آب‌ تعمید می‌دهم‌ و در میان‌ شما کسی‌ ایستاده‌ است‌ که‌ شما او را نمی‌شناسید.  ۲۷ و او آن‌ است‌ که‌ بعد از من‌می‌آید، اما پیش‌ از من‌ شده‌ است‌، که‌ من‌ لایق‌ آن‌ نیستم‌ که‌ بند نعلینش‌ را باز کنم


و یهود  به امدن مسیح کافر شد و او را قبول نکرد و یهود به امدن ان نبی  موعود که محمد است کافر شد در نتیجه  روح حکمت که همان ملکوت خدا است از انها گرفته شد اما چرا  ملکوت از نصاری گرفته شد  سخن دقیق را خود انجیل می گوید چون نصاری هم عهد خدا را شکستند اول اینکه خطنه ذکور که از عهد خدا با ابراهیم بود  نصاری ترک کردند و دوم ایکه توحید را که در انجیل امده به تثلیث   پدرو  پسر و روح القدس  را سه تشخص از یک خدا کردند  در حالی که خدا توحید مطلق است و یک تشخص دارد  و خدا  این رابطه را با هر پیامبری دارد مثلا خدا و ابراهیم وروح القدس  و یا  خدا   و  موسی  و روح القدس و یا خدا محمد و روح القدس و هیچ کدام به معنی سه خدائی نیست و پیامبر را خدا تصور نکردند به دلیل این عهد شکنی خدا   ملکوت خود را به عهد شکنان نمی دهد از اینر  ملکوت را خداوند بنا به در خواست عیسی به از فرزندان اسحاق  گرفته و به فرزندان  اسماعیل داد و اصول ملکوت خدا کلمه = نور = روح ملکوت خدا  یعنی  توحید – بعثت – امامت – عدالت و معاد که قانون هستی است در محمد بیان شد  انجیل در این مورد می فرماید


    متی ۲۱:
    ۴۲ عیسی بدیشان گفت: «مگر در کتب هرگز نخوانده‌اید این که سنگی را که معمارانش ردنمودند، همان سر زاویه شده است(حجر الاسود ). این از جانب خداوند آمد و در نظر ما عجیب است. ۴۳ از این جهت شما را می‌گویم که ملکوت خدا از شما گرفته شده، به امتی که میوه‌اش را بیاورند، عطا خواهد شد. ۴۴ و هر‌که بر آن سنگ افتد(ان را پا یمال کند )، منکسرشود و اگر آن بر کسی افتد، نرمش سازد(چون عهد خداود در زمین است )

پس روشن می شود که افتخار بر پایی ملکوت آسمان از بنی اسحاق  گرفته شده و به بنی  اسماعیل  که سنگ  سر زاویه  را دارند  داده خواهد شد  و داده شد و ان سنگ حجر الاسود است که سنگ سر زاویه مکه شده است و به  بنی اسماعیل از فرزندان ابراهیم   ملکوت خدا داده شد .ملکوت خدا در قران بیان شده است  یهود در مورد عیسی همیه در تردد بودند که عیسی کدام یک از ان کسانی است که منتظر امدن او هستند می دانستند مه الیاس نیست فقط مانده بودن که عیسی  مسیح است یا ان – همان نبی که در انتظار ان بودند اما در نهایت به هر دو کافر شدند  و امرور نصاری نیز هر چند که عیسی را قبول دارندکه او  میسح بود اما به ان –همان نبی  کافر شدند و  بقول عیسی خدا ملکوت را از انها جدا کرد و به فرزندان اسماعیل داد که در قران بیان شده است در اینجا  ایات دیگری  که به ان نبی در انجیل اشاره می کند و یا شاگران عیسی اشاره می کنند می اوریم


11= مقدمه ی برای  دلیل

تمامی کلمات خدا مصفی است. او به جهت متوکلان خود سپر است. به سخنان او چیزی میفزا، مبادا تو را توبیخ نماید و تکذیب شوی.(امثال 5:30-6)

کسانی که با افزودن و کاستن کتاب خدا را تحریف کردند  عهد خدا را  شکستند و خدا از اول می دانست که بنی اسحاق عهد خدا را خواهند شکست و در بر نامه خود ان نبی موعود را در نظر گرفته بود که در تورات و انجیل هم از زبان موسی و یحیی  ان را بیان کرد ه است  از اینرو  خدا ملکوت را به کسانی دیگر از فرزندان ابراهیم داد زیرا  از قبل به هاجر  گفته بود که از اسماعیل  امت بزرگی رابوجود خواهد اورد 

علاوه بر تحریف کتاب خدا در ترجمه و تفسیر که عهد شکنی یهود بود  نصاری نیز عهد خدا را شکستند از جمله در خطنه  نکردن ذکور که امروز خطنه نمی کنند-  و تحریف توحید به تثلیث - اطاعت از قدرت های برتر   –فدا شد ن عیسی  به گناه ادم که موت را بدنیا اورد ولی هنوز انسانها می میرند و الغای  شریعت خدا و ملعون دانستن عیسی  وووو
      
فرشته خدا با هاجر سخن می گوید
در افرینش باب  16
10 و فرشتۀ خداوند   به‌ وی‌ گفت‌: «ذریت‌ تو را بسیار افزون‌ گردانیم‌، به‌ حدی‌ كه‌ از كثرت‌ به‌ شماره‌ نیایند.»
11 و فرشتۀ خداوند   وی‌ را گفت‌: «اینك‌ حامله‌ هستی‌ و پسری‌ خواهی‌ زایید، و اورا اسماعیل‌ نام‌ خواهی‌ نهاد، زیرا خداوند تظلم‌ تو را شنیده‌ است‌.
شرح همانطر که به خود ابراهیم هم گفت که تو پدر امت ها خواهی بود نه یک امت که یهود باشند بلکه امت های دیگری  از نسل تو بوجو خواهم اورد

افرینش باب 17
اما من‌ اینك‌ عهد من‌ با توست‌ و تو پدر اُمّت‌های‌ بسیار خواهی‌ بود.

شرح= ونشان عهد خدا با ابراهیم خطان ذکور بود که نصاری این عهد را شکستند و ملکوت از انها جدا شد و به نسل اسماعیل تعلق گرفت

10 این‌ است‌ عهد من‌ كه‌ نگاه‌ خواهید داشت‌، در میان‌ من‌ و شما و ذریت‌ تو بعد از تو هر ذكوری‌ از شما
مختون‌ شود

11 و گوشت‌ قَلَفۀ خود را مختون‌ سازید، تا نشان‌ آن‌ عهدی‌ باشد كه‌ در میان‌ من‌ و شماست
              
14 و اما هر ذكور
نامختون‌ كه‌ گوشت‌ قَلَفۀ او ختنه‌ نشود، آن‌ كس‌ از قوم‌ خود(قوم خدا ) منقطع‌ شود، زیرا كه‌ عهد مرا شكسته‌ است‌. »
و در باره اسماعیل خدا به ابراهیم گفت

20 و اما در خصوص‌اسماعیل‌، تو را اجابت‌ فرمودم‌. اینك‌ او را بركت‌ داده‌، بارور گردانم‌، و ذریت او را بسیار كثیر گردانم‌. دوازده‌ رئیس‌ از وی‌ پدید آیند، و امتی‌ عظیم‌ از وی‌ بوجود آورم‌

شرح = تحریف   خطان را   کشیشان مستبد  به عمل  در اورد ند  و تعلیمات تورات و انجیل را تحریف کرد تا جائی که شریعتی را که عیسی گفت  همیشه معتبر است ملغی کردند  ایا خدا باز هم باید  ملکوت را به  بنی اسحاق می داد ایا خائن را جائزه می دهند یا مجازات می کنند به این دلایل  ملکوت از بنی اسحاق جدا شد و به بنی  اسماعیل تعلق گرفت و امروز فرزندان اسحاق در گمراهی و بت پرستی بسر می برند و پیامبر خدا  عیسی ابن مریم را  خدا کرده اند و دیگر از عهد شکنی نصاری   خرافات تثلیث است - تثلیث  دشمنی با خدا و همراهی با شیطان است این شیطان است که می خواهد تعلیمات موسی و عیسی از بین برود که رفته است و بت پرستی جای خدا پرستی را گرفته است


1=اثبات بطلان تثلیث بر پایه منطق توحیدی ملکوت خداوند



                               بنام خداوند مطلق فعال بی نهایت  که غیر او نسبی و محدود است

1=   اثبات بطلان تثلیث بر  پایه منطق توحیدی = ملکوت خدا - چرا تثلیث فرمول استبداد  و باطل  می باشد  ؟

    1. "رابطه ی حقیقی به تمایز حقیقی می انجامد". (دلیل: رابطه که لزوما حامل تمایز است)

  .2. رابطه ی حقیقی میتواند باعث ایجاد سه ریشه  وجودی-نسبی متمایز حقیقی در یک ذات واحد (تمایز مد نظر تثلیثی) شود. 

    3. وجود رابطه در خدا که مطلق است محال است  (دلیل: چون رابطه  حقیقی میتواند بر اساس فاعلیت باشد و وجود سه  فاعل  در خدا محال است )

    در نتیجه وجود تمایز مد نظر تثلیثی در خدا محال است  . چون خدا  مطلق  است و مطلق اجزاء  ندارد و اگر نسبی باشد ماده است ومخلوق می شود  مثل همه  مخلوقات دیگر مثل اتم که سه جزء دارد و یا اب که دو جزء دارد یا خود انسان که مجموعه ای از اجزاء است و حد اقل دو جزء روح و جسم است و هیچکدام  خدا نیستند اگر خدا تصور شوند  بلکه بت است  . در ان صورت  و خدا جسم محدود  است  - " و توحید  نسبی است که همه مخلوقات بر پایه کلمه نسبی = توحید نسبی خلق شده اند پس   توحید نسبی  =  توحید  مطلق  نیست  و اگر خدا سه جزء داشته باشد   دیگر توحید مطلق نیست و او خدا نیست بلکه بتی است که انسان به غلط تصور می کند که خدا است و بت پرستی می  کند در ضمن در هیچ جای کتاب مقدس نیامده که پدر و پسر و روح القدس  سه تائی  یک خدا هست و اصلا کلمه تثلیث در  کتاب مقدس وجود ندارد و این شرک = بت پرستی را کشیشان  مستبد ساخته اند تا مردم را زیر  اطاعت فرمان خود ببرند و برای پاپ مقام ولایت مطلقه قائل شوند چون پاپ هم مثل عیسی بشر است  و اگر بشری چون عیسی مطلق تصور شود چرا پاپ هم مطلق نباشد و اطاعت مطلقه از مردم نطلبد و با این تفسیر خرافی بود که 1000 سال در اروپا  حاکمیت شیطانی خود را بنام مسیح بر قرار کرده بودند که با انقلاب های مردم سر نگون شدند و دوران دولت شیطانی به بنام عیسی به  پایان  بنا براین تثلیث  فرمول  استبداد و دیکتاتوری و حکومت شیطان است  و نابودی توحید است


2= واجب الوجود، ممکن الوجود نمی شود  .  اتحاد سه ممکن الوجود هم  واجب الوجود نمی شود  اگر شد دیگر خدا نیست

.
ایا  "1+1+1=1"شدنی است

 توحید مطلق  در قالب جمله ی "1+1+1=1" محال است    از محال بودن این جمله، محال بودن توحیدمطلق   نتیجه می شودو با این ثابت می شود که خدا دارای سه جزء است یعنی شرکتی از سه جزء که توحید نسبی می شود و توحید نسبی  خدا نیست بلکه ایه و نشانه یعنی صورت خدا است و  توحید نسبی را خدا  در درون همه مخلوقات قرار داده است تا انسان پی ببرد که خالق جهان خود توحید مطلق بدون اجزاء است  .چون 1+1+1=3  می شود

می دانیم که  "1+1+1=1" یا "پدر+پسر+روح القدس=خدا" هیچ شباهتی به توحید  نداردمگر اینه سه شخصیت نباشد یک شخص باشد با سه اسم و دارای یک ذات در حالی که  پدر   خدا است که در عالم غیب است که صدایش می اید وپسر  عیسی ابن مریم  است که در رود خانه زیر دست یحیی تعمید می گیرد و روح القدس هم به شکل پرنده در هوا پرواز می کند  پس این سه کاملا از هم جدا شخصیت دارند و در واقع  سه  تا هستند و یکی نیستند دقت بفرمایید که علامت های جمع این جمله (پدر+پسر+روح القدس=خدا) به این معنا هستند که عضو های سمت راست معادله، اجزای تشکلی دهنده ی عضو سمت چپ میباشند. وقتی میگوییم 2+2=4 یعنی اینکه 2 و 2، جزء های تشکیل دهنده  4 هستند؛ نه اینکه هر 2 ، خودش 4 باشد! و  تثلیثیون می گویند   هر اقنوم، خودش خدا است. اقانیم تثلیث، بخش های تشکیل دهنده یک خدا نیستند. "هر شخص کاملا خداست" و این اعتراف به سه  خدائی است که شرک است یعنی    1+1+1=3 ایا شرکتی از سه خدا  و این توحیدمطلق  نیست  انسان باید   طفل باشد یا کاملا بدون عقل باشدیا کاملا مقلد کر و کور باشد  تا این سخن  خرافی و جاهلانه را بپذیرد و بت پرستی را قبول کند تثلیث انسان جاهل و خرافی پرورش می دهد که کشیشان فرعون  نیازمند ان هستند



3-  نقد عقلانی  و  کتاب مقدسی  از تثلیث   :


 1. رابطه به تنهایی باعث تمایز دو چیز می شود.
2. تمایز اشخاص تثلیث، بینهایت بودنشان را "محدود  می کند "
3. تمایز اشخاص تثلیث، کمالشان را نقض میکند.
4.در نتیجه هر سه ناقص می شوند و سه تایشان شرکت=شرکتی است  در خدائی - خدا هیچ شریک ندارد   حالا به رابطه  پدر وپسر می پردازیم در جهت اثبات تمایز پدر و  پسر:

1-   (اینکه پسر هستیش را از پدر می گیرد) (پس  "پسر ازلی و دارای حیات ذاتی نیست")

    2. پسر، در رابطه با پدر، معنا پیدا می کند.

    3. پسر نمی تواند پدر خویشتن باشد.
    پس:
      نتیجه .  پدر و پسر، به طور جاودانی، متمایزند و از همدیگر جدا هستند  و اگر هر دو خدا تصور شوند دو خدا خواهیم داشت یعنی شرک و بت پرستی به صورت دقیق خرافات است 

4= برهان صدور کلمه از خدا

   1=  در ذات خدا صدور کلمه وجود دارد (یوحنا 1:1 -3)
    2. کلمه ی صادر شده ، میبایست صادر کننده ای (متکلمی) داشته باشد. (بر اساس فعل صدور که بدون فاعل محال است)

    3. صادر کننده (متکلم) و صادر شده(کلام) در رابطه میباشند.

    4. رابطه به تمایز می انجامد.
    پس:
    صادر کننده (متکلم=پدر) و صادر شده (کلام=پسر) متمایز اند.

در نتیجه عیسی مخلوق  گوینده =پدر است   و در نتیج  پدر خدا است و بس و عیسی مخلوق است 

5= برهان بر پایه ی محبت خدا در جهت اثبات تمایز  پدر و  پسر:

    1. در ذات خدا، از ازل، شخصی دیگری را محبت می نماید. (یوحنا 17: 24)

    2. این اشخاص متمایز اند. (بر اساس گزاره ی 1)
    3. این اشخاص پدر و پسر میباشند. (یوحنا 17: 24)
   


   نتیجه  پدر و پسر متمایز اند. و اگر خدا هم پدر باشد و هم پسر باشد تناقض است و باطل و چرا مفسران در مورد خدا  تناقض گوئی می کند چرا اسمهای بی معنی پدر و پسر هر دو را بر خدا  می نهد   و دورغ می گویند این وجود خدا نمی تواند بلکه شیطان است که بجای خدا پرستیده می شود و کسانی که به این شیطان ایمان دارند شیطان پرست هستند
                                                                                                                            


6= چرا در هیچ جای کتاب مقدس به  روح القدس(رقائیل ) وپسر(عیسی ) خدا  گفته  نشده است  


  . 1 ای خدای روالقدس ؟
2.
یا ای "خدای پسر" ؟

جواب . چون روح القدس و  پسر نسبی  و موجود نسبی خدا نیست 

ودر (دوم قرنتیان 13: 14)چنین امده

فيض‌ عيسي‌ خداوند(استاد )  و محبّت‌ خدا(خالق ) و شركت‌ روح‌القدس‌ با جميع‌ شما باد. آمين‌.

چرا به عیسی خداوند گفته شده می دانیم که کلمه خداند به معنی   استاد  - معلم  - سر ور-  اقا- پرورش دهند ه یا پرورد گار   است و انسان هم می تواند این اسمها را داشته باشد همانطور که به حسن صباح    که مرکزش در قلعه الموت است خداوند الموت گفته می شود چون معنی خداوند   خالق نیست و همچنین در زبان عبری به پدر و مادر هم خداوند گفته می شود و خداوند خدا نیست  البته خدا هم خداوند است چون در نام  خدائی خلق می کند و با نام خداوندی  پرورش می دهد مخلوقات را  - عیسی هم خداوند است یعنی بطور دقیق استاد و پرورش دهنده  شاگردا خود بود در نتیجه  عیسی   خداوند است و خدا نیست و در کار  استادی روح القدس هم اورا یاری می کرد یعنی در کار ا و  مشارکت می کرد البته فرشتگان در کار خداهم مشارکت می کنند نه در خدائی  - خدا 



7= دلیل دیگر  از کتاب مقدس

(اعمال  رسولان   13: 33)  كه‌ خدا آن‌ را به‌ ما كه‌ فرزندان‌ ايشان‌ مي‌باشيم‌ وفا كرد، وقتي‌ كه‌ عيسي‌ را برانگيخت‌، چنانكه‌ در زبور دوّم‌ مكتوب‌ است‌ كه‌ "تو پسر من‌ هستي‌، من‌ امروز تو را توليد نمودم‌.
 شرح = تولید نمودن  به چیزی می گویند که نیست و بوجود  می اورند بنااین   عیسی نبود و خدا او را تولید کرده است یعنی خلق کرده است و مخلوق نمی تواند خدا باشد اما او را از چه چیزی تولید کرده است از کلمه  نسبی که صورت  کلمه مطلق (خدا ) است تولید شده است و همه جهان بواسطه کلمه  نسبی  تولید شده است همه جهان صورت (ایه ) خدا است







سه‌شنبه ۲۰ مارس ۲۰۱۲

1=کثرت شیعه و سنی دلیل حقانیت انها نیست


«سنّة من قد أرسلنا قبلک من رّسلنا و لا تجد لسنّتنا تحویلاً» (سورۀ اسرا آیۀ77) (سنتی (که اصول راهنمای حق است بدرستیکه  فرستادیم قبل  تو از رسولان - و نمی یابی برای سنت ما  دگرگونی ) سنت الهی را خداوند در تمام کتب الهی  داده است ولی هنوز   دینداران مذهب تراش  نمی دانند

آیا کثرت شیعه و سنی نشانۀ حقانیت شان است  ؟
دلیل اول:
در بیان داستان حضرت نوح علیه السلام در قرآن آمده است: «و من ءامن و ما ءامن معه إلّا قلیلٌ» (سورۀ هود آیۀ 40)
یعنی نجات یافت نوح و هر کسی که ایمان آورد به وی، و ایمان نیاوردند به وی مگر عده اندکی از خانواده او .
در برخی از تفاسیر آمده این هفتاد و یا هشتاد تن شامل نوح و سام و حام و یافث و آر  - بود که هرکدام با خانواده خود بودند و باقی مردم همه کافر(منکر حق و حقوق انسان ) و بت پرست بودند.
وجه دلالت آن است که نوح علیه السلام نهصد و پنجاه سال خلق را به سوی خدا دعوت کرد و در تمام زمین در این مدت طولانی فقط این عدۀ اندک به او ایمان آوردند و بقیۀ اهل عالم در ضلالت بودند، پس چه نقصی به کمی تعداد اسلام  قرانی  وارد خواهد شد؟!!!
دلیل دوم:
در داستان حضرت موسی علیه السلام حق تعالی در شأن قومی که به او ایمان آوردند فرمود: «إنّ هؤلاء لشر ذمةٌ قلیلون* و إنّهم لنا لغائظون» (سورۀ شعراء آیۀ54-55)
یعنی به درستیکه این گروه(طایفۀ بنی اسرائیل) عدۀ قلیلی می باشند* و همانا ایشانند بر ما خشم آرندگان.
در تفاسیر آمده که فرعون در مقدمۀ سپاهش پانصدهزار فرمانده به دنبال بنی اسرائیل فرستاده بود که به عقب هر کدام چندین لشکر و خدمه وجود داشت، فرعون با لشکری بیرون آمد که عدد آن را کسی نمی توانست احصاء کند جز خداوند، ولی حضرت موسی علیه السلام فقط با هشتاد هزار کماندار آمد که در مقابل هر مردی از بنی اسرائیل ده هزار یا بیشتر از قبطیان (دشمنان بنی اسرائیل) وجود داشتند!
بعضی از مفسران گفته اند که بنی اسرائیل ششصد هزار نفر بودند که این شامل مردان، زنان،کودکان نیز می شد. اما فرعون با سپاه و لشکری بیرون آمد که کسی تا به حال ندیده بود.
اما وجه استدلال: همانطور که کمی تعداد قوم موسی دلیل بر بطلان مذهبشان و همچنین کثرت لشکر فرعون دلیل بر حقانیت آنان نیست، اینجا نیز کمی اسلام قرانی دلیل بر بطلان انها نیست  بلکه دلیل حقانیت می باشد.
دلیل سوم:
خداوند در قرآن می فرماید: «و إن تطع اکثر من فی الارض یضلّوک عن سبیل الله» (سورۀانعام آیۀ116)
و اگر بیشتر کسانی را که در روی زمینند را اطاعت کنی ترا از راه خدا گمراه می گردانند.
دلیل چهارم:
«قل لایستوی الخبیث و الطیّب ولو أعجبک کثرة الخبیث» (سورۀمائده آیۀ100)
بگو هرگز مردم نا پاک و پاک یکسان نخواهد بود هرچند در جهان بسیاری پلیدان ترا به شگفت آورد.
دلیل پنجم:
در داستان حضرت داود خداوند در قرآن می فرماید: « کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله» (سورۀ بقره آیۀ249)
و بسا گروه اندک که غلبه کردند بر گروه بسیار باذن خدای تعالی.
لشکر طالوت فقط سیصدوسیزده نفر بودند و لشکر جالوت بیشمار.
دلیل ششم:
خداوند می فرماید: «ولکن أکثر الناس لایعلمون» (سورۀ اعراف آیۀ187)
ولیکن اکثر مردم نمی دانند.
«بل اکثرهم لا یعقلون» (سورۀ عنکبوت آیۀ63)
بلکه بیشتر مردم عقل ندارند که تشخیص دهند(چون سنت الله که اصول راهنمای حق است نمی دانند ).
امثال این آیات بیانگر این واقعیت هستند که کثرت در مقام مذمت و نشانۀ بطلان است.
دلیل هفتم:
خداوند می فرماید: «ولکن أکثرکم للحق کارهون» (سورۀ زخرف آیۀ78)
ولیکن بیشتر شما از حق کراهت دارید.
«و قلیلٌ من عبادی الشکور» (سورۀ سباء آیۀ13)
و اندکی از بندگان من شکر گذارند.
«و أکثرهم الکافرون» (سورۀ نحل آیۀ83)
و اکثرشان کافرند.
«و أکثرهم فاسقون» (سورۀ توبه آیۀ8)
و اکثرشان فاسقند.
«فان یکن منکم مائةٌ صابرةٌ یغلبوا مأتین» (سورۀ انفال آیۀ66)
و اگر باشد از شما صد نفر صابر و پایدار غالب شوند دویست نفر را
«یرونهم مثلیهم رأی العین» (سورۀآل عمران آیۀ13)
گروه مومن گروه کافر را دوبرابر به چشم بنگرند
«ولقد ذرأنا لجهنم کثیراً من الجن و الانس لهم قلوب لا یفقهون بها» (سورۀ اعراف آیۀ179)
و محققاً بسیاری از جن و انس را برای جهنم واگذاریم چه آنها دارای دلهایی هستند بی ادراک و معرفت.
این آیات دلیل است بر اینکه کثرت(بدون داشتن اصول راهنمای حق ) نشانۀ ضلالت است در نتیجه کثرت اهل شیعه واهل سنت(هر دو بدون اصول راهنمای سنت الله ) نشانه ضلالتشان است.
دلیل هشتم:
«یوم نقول لجهنم هل امتلات و تقول هل من مزید» (سورۀ ق آیۀ30)
یعنی روزی که به جهنم بگوییم آیا پر شدی؟ بگوید:آیا دوزخیان بیش از این نیز هستند؟
حق تعالی به جهنم وعده داده که ترا پر می گردانم ولی به بهشت این وعده را نداده است، پس لازمۀ پر شدن دوزخ کثرت خواهد بود و و اسلام قرانی  از نظر تعداد کمتر از آن است که شامل این امتلاء شود!
دلیل نهم:
در مورد کلام ابلیس در قرآن که به خداوند متعال عرض کرد: «لاغوینهم أجمعین*الا عبادک منهم المخلصین» (سورۀ ص آیۀ 83-82)
هرآینه اغوا کنم همۀ انسانها را مگر بندگان مخلص را از آنان.
علمای علم نحو می گویند: الاستثناء هو اخراج الجزء من الکل، یعنی استثناء خارج کردن جزء است از کل و مستثنی منه از مستثنی بیشتر است!
بدنبال سیاهی لشگر نروید به اسلام قرانی بر پایه سنت الله  باشید که میزان و فرقان حق که مجموعا در قران 26 نام دارد  است که در وبلاگ دانشجویان امده است  

دوشنبه ۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۲

7=مقایسه پیامبران در قرآن و کتاب مقدس




                بنام خداوند مطلق فعال (بی نهایت )



 مقایسه پیامبران در قرآن و کتاب مقدس . قران تصحیح شده چهار کتاب قبلی است که انسانها تحریف کرده بودند  خداوند یک دین  داردو  در پنج کتاب بیان   شده است









الگو … الگو … الگوواژه‌ای که آشنای من و شماست. الگو و اسوه نیک شما ،‌پیامبران  خدا: ولکم فی رسول الله اسوة حسنة. و همه پیامبران الهی الگوی بشریتند. چرا این‌گونه نباشد در حالی که باید پیام خداوند مهربان را به من و شما برسانند.



پیامبران باید انسانی پاک و نمونه باشند تا دیگران بتوانند از انها  پیروی کنند  و نیز بدور  از هر عیبی باشند  تا بتوان به تمام ابعاد وجودی‌شان اعتماد نمود و از ایشان پیروی کرد. قرآن درباره پیامبران می‌فرماید: آنان کسانی هستند که خداوند، آن‌ها را هدایت نموده است پس تو نیز از آن‌ها پیروی  کن  ( سوره انعام : ۹۰)

پس اگر پیامبران هدایت یافته و رهنما هستند ، از گناه نیز دورند و وجودشان سرشار از نیکی است. اگر فرستادگان خدا پاک‌ سیرت نباشند ،و خود  فاسد و گناهکار باشند و سر از فرمان خدای خویش بپیچند. ،‌ چگونه می‌توان بدان‌ها اعتماد نمود.

کتاب خدا را باز کن. فرقی نمی کند قرآن یا کتاب مقدس را. هدف مقایسه است. وقتی که قرآن را می‌گشایی و قصه‌های پیامبرانش را می‌خوانی ، شخصیت‌هایی راهنما را می‌یابی ستودنی که باید قصه‌هایشان را به جان نوشید و گام در جای گامشان نهاد. اما وقتی همین قصه‌ها را در کتاب مقدس (عهدین) ، می خوانی  ، می‌بینی که تفاوت‌ها بسیار است. در مقابل قصه‌های  قرآن، قصه‌هایی واقعی و پاک که  در دل انسان  می‌نشیند وانسان  از شگفتی‌ انگشت به دندان می‌گزد.



1=در قرآن ، خداوند آدم را از بهشت می‌راند؛ چون از علمی که خدا  به  او داده بود استفاده نمی کند و یا از خدا سئوال نمی کند  و  بفریب شیطان از درخت ممنوعه شرک  می‌خورد  (طه : ۱۱۷)



اما در کتاب مقدس، آدم از بهشت اخراج می‌شود،- چون از درخت معرفت نیک و بد خورده است؛ چرا که خداوند نمی‌خواست، انسان به نیک و بد آگاه شود؟ (پیدایش۳ : ۱-۲۴).



2=در قرآن ، ابراهیم علیه‌السلام در مناظره‌ای شجاعانه با حاکم مصر، او را به خداوند دعوت می‌کند:



آیا از [حالِ‏] آن کس که چون خدا به او پادشاهی داده بود [و بدان می‏نازید، و] با ابراهیم درباره پروردگارش محاجّه [می‏] کرد، خبر نیافتی؟ آن گاه که ابراهیم گفت: «پروردگار من همان کسی است که زنده می‏کند و می‏میراند.» گفت: «من [هم‏] زنده می‏کنم و [هم‏] می‏میرانم. ابراهیم گفت: «خدا [ی من‏] خورشید را از خاور برمی‏آورد، تو آن را از باختر برآور. » پس آن کس که کفر ورزیده بود، مبهوت ماند. و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی‏کند. (بقره : ۲۵۸)



اما در کتاب مقدس، از این شجاعت خبری نیست و برعکس ابراهیم از ترس جانش، زن خود را به همان حاکم مصر پیشکش می‌کند، به طوری که بعداً، حتی  آن  حاکم هم، ابراهیم را برای این کار، ملامت می‌کند. (پیدایش ۱۲ : ۱۰-۲۰)



3=در قرآن ، خداوند با ابراهیم عهد می‌بندد و او را پیشوا قرار می‌دهد، اما وقتی ابراهیم آن را برای تمام فرزندانش تقاضا می‌کند، خداوند می‌گوید: عهد من به فرزندی که ستمگر باشد، نمی‌رسد ؛ لذا عهد خدا شامل تمام فرزندان ابراهیم نمی‌شود:



(خدا به ابراهیم] فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم. [ابراهیم‏] پرسید: از دودمانم [چطور]؟ فرمود: پیمان من به بیدادگران نمی‏رسد. (بقرة : ۱۲۴)



اما در کتاب مقدس، خدا در عهد خود با ابراهیم، او را پدر امت‌ها معرفی کرده که پادشاهان از وی به وجود می آیند و می‌گوید: این عهد با فرزندان او نیز به صورت دائمی است و تمام فرزندان ابراهیم را شامل می شود، چه ستمگر باشند، چه عادل باشند . (پیدایش ۱۷ : ۴-۱۱)



  4= قرآن در قصه لوط می‌گوید:

به لوط حکم و دانش دادیم … و همانا لوط از پیامبران بود. (أنبیاء : ۷۴)و (صافات : ۱۳۳)

و نیز می‌فرماید :

لوط در زمره کسانی است که خدا هدایتشان نموده، پس به روش آنها اقتدا کن… (انعام :۹۰)



اما بر اساس کتاب مقدس، حضرت لوط علیه‌السلام شراب نوشیده، سپس در حال مستی با دخترانش زنا کرد. دختران نیز از این زنا حامله شده و هر کدام پسری به دنیا آوردند که نسب بعضی از أنبیا به آنان می‌رسد؛ مانند داوود، سلیمان و عیسی علیهم‌السلام (پیدایش ۱۹ : ۳۱-۳۸)؛ حال آن که به حکم خود کتاب مقدس، افراد حاصل از زنا داخل جماعت خداوند نمی شوند حتی تا پشت دهم!(تثنیه ۲۳ : ۲).



     5=قرآن در قصه داوود می‌فرماید:

ما سلیمان را به داوود بخشیدیم؛ چه بنده خوبی! زیرا همواره به سوی خدا باز می‌گشت و به یاد خدا بود. (سوره صـاد  : ۳۰)



اما کتاب مقدس در قصه‌ی داوود می‌گوید: داوود علیه‌السلام با زن اوریا زنا کرد. آن زن حامله ‌شد. حضرت داوود نیز شوهر آن زن را به کام مرگ فرستاد و .. سلیمان علیه‌السلام از این زن متولد ‌شده است  پیامبر زن مردم را غصب می کند

. (سموئیل دوم ۱۱: ۲-۲۷ و ۱۲: ۹-۱۲).



6=در قرآن ، هارون یار و یاور موسی است و پیوسته به موسی برای هدایت مردم به سوی خدا، کمک می‌کند:

و به یقین [ما] به موسی کتاب [الهی‏] عطا کردیم، و برادرش هارون را همراه او دستیار [ش‏] گردانیدیم. (فرقان : ۳۵)



اما در قصه موسی در کتاب مقدس، هارون گوساله می‌سازد و خود با بنی اسرائیل گوساله‌پرست می‌شود. (خروج ۳۲ : ۱-۹)



7=در قصه سلیمان علیه‌السلام، قرآن می‌فرماید:  سلیمان کافر نشد، بلکه شیاطین کفر ورزیدند.

(بقره : ۱۰۲)

همچنین قرآن سلیمان را بنده‌ای مومن معرفی می کند:

و به راستی به داوود و سلیمان دانشی عطا کردیم، و آن دو گفتند: ستایش خدایی را که ما را بر بسیاری از بندگانِ باایمانش برتری داده است. [نمل :15   )



اما کتاب مقدس در قصه‌ی خود، درباره سلیمان می‌گوید: زنان سلیمان، در آخر عمر او، دلش را از خدا برگرداندند و او بت‌پرست گردید. لذا خشم خداوند بر سلیمان بر افروخته شد و آنچه را خداوند به او امر فرموده بود، به جا نیاورد. (اول پادشاهان ۱۱ : ۱-۱۳.)



8=بر اساس قرآن در قصه‌ی سلیمان، سلیمان فقط خدا را در نظر دارد و به امور دنیایی فریفته نمی‌شود:

و چون [فرستاده‏] نزد سلیمان آمد، [سلیمان‏] گفت: آیا مرا به مالی کمک می‏دهید؟ آنچه خدا به من عطا کرده، بهتر است از آنچه به شما داده‏است. [نه،] بلکه شما به ارمغان خود شادمانی می‏نمایید. (نمل : ۳۶)



اما در کتاب مقدس، سلیمان به شدت شیفته و فریفته زن، طلا و سایر امور دنیایی می شود.

 (اول پادشاهان ۱۰ : ۱۵-۲۹ و ۱۱ : ۱-۳)



9=بر اساس بیان قرآن، زنان از سلیمان تأثیر می‌گیرند و با ارتباط با سلیمان به خداوند ایمان می‌آورند:

)ملکه سباء‏) گفت: پروردگارا، من به خود ستم کردم و [اینک‏] با سلیمان در برابر خدا، پروردگار جهانیان، تسلیم شدم. (نمل : ۴۴)



اما طبق روایت کتاب مقدس، سلیمان از زنان تأثیر می‌پذیرد و حتی در این راه ایمانش را از دست می‌دهد.

(اول پادشاهان ۱۱ : ۲-۵)

 10=در قرآن ، نوح به عنوان پیامبری به دور از هر بدی  معرفی می شود:

و به او(ابراهیم) اسحاق و یعقوب را بخشیدیم، و همه را به راه راست درآوردیم، و نوح را از پیش راه نمودیم، .. و این گونه، نیکوکاران را پاداش می‏دهیم. (أنعام : ۸۴ - ۹۰ و نیز در سوره (صافات : ۸۰ و ۸۱ نساء : ۱۶۳ و آل عمران : ۳۳ -۳۵)



اما در قصه کتاب مقدس، نوح علیه‌السلام شراب نوشیده و از شدت مستی عریان شد و پسرانش ردایی را روی او افکندند، تا برهنگی پدر نمایان نباشد. (پیدایش ۹ : ۲۰-۲۵)

11=در قرآن ، أیوب به عنوان فردی شکیبا معرفی می‌شود:



ما او را شکیبا یافتیم. چه نیکوبنده‏ای! به راستی او توبه‏کار بود. (صـاد : ۴۴)



ولی در کتاب مقدس، أیوب پیوسته در حال  نفرین، و شکایت کردن است  و فردی بی‌صبر و ناشکیبا است.

 ( أیوب۳ : ۱-۲۶(



12= قران   عیسی را  پیامبر  و  پرستنده خدا  معرفی می کند  

 اما  کتاب مقدس  عیسی را  پسر خدا معرفی می کند  خدائی که پسر داشته باشد   پسر وارث پدر می شود  و به جای پدر  قرار می گیرد واین  شرک  و بت پرستی است خداوند  نه پسر و نه دختر ونه همسر ندارد  و وجودش  مطلق یعنی  بی نهایت است  آیا   خداوند  عیسی را  خلق کرده است اگر جواب بله است  پس  عیسی  مخلوق خداست  و  نه پسر خدا---- تازه  در کتاب مقدس تنها عیسی پسر  خدا نیست خداوند  پسر های بیشماری دارد   از جمله فرشتگان همگی و  شیطان هم پسر خداست( کتاب ایوب ایه 6 ) و همه مومنان پسر خدا هستند پس پسر خدا بودن اولا ارزش نیست ثانیا بر فرض محال  پسر خدا بودن- شرک است و    خدا از خدائی انداختن است و اگر خدا عیسی را زاییده است  در نتیجه



1= به محض اینکه  این خدا - پسر یا دختر یا همسر داشته باشد  محدود  و نسبی می شود  

2= وجودی که نسبی باشد   مادی می شود

3= و وجود مادی  محتاج  مکان و زمان می شود  

4=و چون در همه جا همزمان  و هم مکان  نمی تواند حضور داشته باشد محتاج حرکت می شود  

5= موجودی که حرکت میکند  کوچکتر از   مکانی می شود که در آن مکان  حرکت می کند  در نتیجه  زمین و آسمان بزرگتر از  او می شود    

 6=   خدای کوچک دیده می شود  چون چشم انسان می تواند بر او احاطه پیداکند چیزی که دیده شود مطلق (بی نهایت )نیست    پس  او  خدا نیست



7=  خدای   محتاج  مکان و محتاج حرکت  و کوچک -    زمان بر او حاکم می شود  در نتیجه قابل مردن می شود پس  او خدای حقیقی نیست  یک  بت است که خدا تصور شده و  پرستیده می شود  بت پرستی - دین باطل و کاذب است



  8= پیامبران آمدند تا انسان را از خدای محدود(  بت )نجات دهند  از  بت  بی جان   و از  بت جاندار   و انسان را  به خدائی  راهنمائی کنند که   از همه نظر    مطلق و فعال (بی نهایت )    است






  مشکل در کجاست همانطور که قبلا هم نوشته اسم مشکل در ترجمه  خود کتاب مقدس است که باید  با شجاعت  خرافات زدائی شود  و کلام حق  جایگزین  کلام باطل شود  و الا همانطور که پیش بینی شده است تا 100 سال آینده با این کتاب مقدس یک مسیحی  در دنیا باقی نخواهد ماند تنها کسانی می توانند مسیحی بمانند که   بی سواد باشند  و نتوانند کتابهای دیگر خداوند   را بخوانند  ما هنوز از  ریگ ویدا  و از اوستا  چیزی برای شما ننوشته ایم   اگر بدانید که  آنها چقدر درستر و دقیقتر دین حق را بیان کرده اند  تعجب می کنید با اینکه قدیمیتر  هستند  و از  انحرافاتی که در ترجمه کتاب مقد س ملاحظه می شود    بیشتر آگاه می شوید   با در جهل ماندن نمی توان به بهشت جاودانگی رفت    راه  بهشت  را فقط   با  علم میتوان یافت    این راه







فقط با قبول 5کتاب  خدا برای دین  واحد  خدا  امکان دارد انسان به بهشت رود   خدا یک دین دارد اما برای   تعلیم دادن آن   5 کتاب فرستاده  است که مکمل همدیگرند



1= ریگ ویدا   کتاب نوح (جمشید جم )

2- اوستا   کتاب  ابراهیم  (زردشت )

3= عهد قدیم کتاب موسی (اوشیدر )

4= عهد جدید کتاب عیسی ( اوشیدر ماه )

5= قران  کتاب محمد  (استوت ارت )

 نامهای که در پرانتز است نامهای است که در کتب زردشتی  پیامبران به ان نامها نامیده شده اند  اوستا کتاب ابراهیم زردشت است

و خداوند 5  شخص را   در عالم معنا  زنده نگه داشته است برای زمانی که  دین واحد -   خدا واحد مطلق فعال  بر جهان حاکم شود



1=  اخنوخ   (ادریس)

2= خضر  (ذاالکفل )

3= ایلیا ( الیاس )

4= عیسی ابن  مریم (مسیح )

5= محمد ابن حسن (مهدی)



  که در رستاخیز  کوچک   ظهور  خواهند کرد   و حقانیت 5  کتاب را و یگانگی دین حق را   شهادت خواهند داد  - دین خداوند  یکی است   واصول ان هم یکی است که این اصول   به  نامهای  متفاوتی در 5 کتاب  امده است  نامهای اصول -  دین حق  خداوند  عبارتند  

 نور – فطرت   – روح – ملکوت –  سنت الله -   که به  5 پیامبر   صاحب کتاب- که در بالا  نامشان ذکر شد   داده  شده است  که در محمد   شرح کامل ان بنا بر وعده عیسی داده شد  و بنا بر  راهنمائی عیسی بود  که ما توانستم این غلط و ایراد ها را  از کتاب مقدس پیدا کنم چون 2000 سال است که این کتاب وجود دارد ولی کسی نتوانسته از ان ایرادی و غلطی  بگیرد  یافتن این ایرادها  و غلط ها  حتما با کمک روح القدس ممکن شده است که ناخود اگاه بر عقل ما جاری کرده  است و الا ما کسی نبودیم که دنبال این کار ها باشیم و اگر هم می بودیم نمی توانستیم این همه ایراد و غلط از کتاب مقدس بیابیم همچنانکه تا حال کسی این کار را نکرده است  و همچناکه در قران یافتیم و با ترجمه صحیح همه را بر طرف کردیم و ان شاء الله  در کتاب مقدس هم بر طرف خواهیم کرد  







علی محمدی - مرکز پژوهش و مطالعات تطبیقی دین با حقوق بشر و مردم سالاری دانشجویان ایران